اولین سفر تو دل مامانی تو قلب بابایی

5ماهه کوچولو و نازنین من
برای اولین سفر تصمیم گرفتیم شما رو ببریم با پوس آقا مام رضا
توی این چند روز که بابا بیشتر پیشت بود کاملا با او آشنا شدی و با شنیدن صداش عکس العمل نشون می دادی
کلی هم هوس ترشی توی دل مامان می انداختی اونقدر که وقتی برگشتیم مامان دندون درد گرفت
ماه رمضون و سحر خوانی های حرم حال عجیبی بهمون می داد
معنویت فضای باشکوه حرم شما رو هم جذب خودش کرده بود و تو تمام این 4 روز بر خلاف روز
های دیگه اروم تو دل مامانی نشسته بودی و زیاد شیطونی نکردی
صحن های حرم پر بود از صحنه هایی که بعضی از اونها بار غم داشت
مادر های بچه های معلول نابینا و ناشنوا که طناب های امیدشونو می بستن به پنجره های حرم
با وجود داشتن تو حال مادرانه ی اونا رو درک میکردم وچشم هام تر می شد
بیا با دوستای نی نی وبلاگت برای همه اون کوچولوها که والدینشون با ناگفته ترین احساس
اونها رو بسته بودند کنار پنجره فولاد دعا کنیم:
" خدایا تو رو به آبروی همین امام غریب علی بن موسی رضا همه ی کوچولو های بیمار توی
تخت بیمارستانا و توی بستر بیماریها روی ویلچرها نابیناها و ناشنواها شفای کامل عنایت کن و
غمو از دل پدر مادراشون بردار
خدایا تو رو به این ماه مبارکت قسم که همه کوچولو هایی که تو دل مامانشون منتظرند تا پا به
عرصه بندگی تو بگذارند سالم و تندرست و نیک سرشت و صالح به این دنیا بیان
الهی امین "

از دوست داشتنی ترین و لذت بخش ترین لحظه های سفر خریدن اولین لباس های تو بود و هر
بار از دیدن اون ها کلی با بابایی ذوق میکردیم
این هم یکی از اون لباس هاست برای تو عزیز دل مامان و بابا



اولین سفر تو دل مامانی تو قلب بابایی
